جايگاه خوش گماني  و بد گماني در جامعه

 

«إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَي الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ »(1)

ترجمه: هر گاه نيكوكاري بر روزگار و مردم آن غالب آيد، اگر كسي به ديگري گمان بد برد، در حالي كه از او عمل زشتي آشكار نشده ستمكار است، و اگر بدي بر زمانه و مردم آن غالب شود، و كسي به ديگري خوش گمان باشد، خود را فريب داده است.

مفهوم شناسي

استولي: استولي علي الأمر واستولي إذا غلب عليه؛ غلبه يافتن بر چيزي.(2)

صلاح: نيكي كردن، مقابل فساد، نيك شدن، نيكوكار گشتن، آشتي كردن.(3)

زمان: زمن: الزَّمَنُ و الزَّمانُ: اسم لقليل الوقت و كثيره، الزَّمَنُ و الزَّمانُ: العَصْرُ، و الجمع أَزْمُن و أَزْمان و أَزْمِنة. و الزمان يقع على جميع الدهر و بعضه (مشترك فارسي و عربي)، زمان: وقت، هنگام، دور، عهد.(4)

ظن: الظَّنُّ: اسم لما يحصل عن أمارة، و متي قويت أدّت إلي العلم، و متي ضعفت جدّا لم يتجاوز حدّ التّوهّم. ظن: احتمال قوي. چنانكه وهم احتمال ضعيف و شك تساوي طرفين است. الظَّنُّ: مَصْدَرٌ مِنْ بَابِ قَتَلَ وَ هُوَ خِلَافُ الْيَقِينِ قَالَهُ الْأَزْهَرِيُّ وَ غَيْرُهُ و قَدْ يُسْتَعْمَلُ بِمَعْنَي الْيَقِينِ كَقَوْلِهِ تَعَالَي «الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا»؛همان كساني كه مي‏دانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد. ظن:گمان بردن، متهم كردن، تهمت زدن.(5)

حوبه: حوب:-  به فتح اول و ضمّ آن-  گناه. و آن سه بار در «نهج» آمده است. در بعضي نسخه‏ها به جاي حوبه «خزية» آمده است بالضمّ، و قيل المضموم و المفتوح لغتان؛ فالضمّ لغة الحجاز، و الفتح لغة تميم.و الحوبة: الخطيئة.(6)

فساد: تباهي. در لغت آنرا ضدّ صلاح گفته‏اند. راغب گويد: آن، خروج شي‏ء از اعتدال است؛ كم باشد يا زياد. فساد: تباه شدن، نابود شدن، از بين رفتن، متلاشي شدن.(7)

غرر: غَرَرْتُ فلاناً: از غفلت و بي خبريش سود بردم و به آنچه كه از او مي‏خواستم نائل شدم. غِرَّة: غفلت و بي خبري در بيداري است. غِرَار: بي خبري در خواب سبك و اصل آن از«غرّ» يعني اثر روشن و ظاهر از چيزي است، و از اين معني است: غُرَّة الفرس: سپيدي پيشاني اسب. غِرَارُ السّيف: تيزي شمشير. غَرُّ الثّوبِ: اثر چاك خوردگي جامه و تا خوردگي آن.

اطوه علي غَرِّهِ: بر خط و پارگيش آن پارچه را تا كن. غرّه كذا غُرُوراً: گويي كه او را مغرور كرد و وجود او را غرور فرا گرفته و پيچيده است. غَرَر: به معني خطر است، از«غرّ» كه در حديثي از فروختن غرر نهي شده‏ است. غرر: هلاكت، خطر، فريب خوردن.(8)

نکته ها:

1- حاكميت صلاح و فساد بر زمان و روزگار.

از ظاهر دو جمله ي حضرت:«إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَي الزَّمَانِ ...وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ» قابل برداشت است، كه صلاح و فساد، بر زمان عارض مي گردد».

2- درمعرض صلاح و فساد اجتماعي بودن انسانها.

از عطف شدن «وَ أَهْلِهِ» بر زمان، در هر دو جمله به دست مي آيد كه صلاح و فساد بر آدمي عارض مي گردد و انسان در معرض آن قرار دارد.

3- گمان بد بردن بر كسي، در فضاي سالم اجتماعي، مصداق واقعي ستمگري.

(از كلام حضرت:« إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَي الزَّمَانِ ...» استفاده مي گردد كه در فضاي سالم جامعه، بد گماني بر كسي ظلم بر وي و بر اجتماع خواهد بود.

4- خود فريبي بودن حسن ظن داشتن بر كسي در فضاي نا سالم اجتماعي.

از سخن حضرت: « وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ...» فهميده مي شود كه در فضاي نا سالم اجتماعي، حسن ظن داشتن و خوش گماني به افراد، مايه ي خود فريبي و هلاكت خواهد بود.

5- تأثيرگذاري افكار و انديشه آدمي بر رفتار وي.

امام (ع) حسن ظن و سوء ظن به افراد را تابع شرايط زمانه قرار داده است، پس اگر ظن و گمان تأثير و پيامدي بر رفتار آدمي نداشته باشد، چنين توصيه و تأكيدي ضرورت پيدا نمي كرد.

6- ضرر اجتماعي داشتن سوء ظن بي مورد.

( از اين كه حضرت(ع) پيامد منفي آن را« فَقَدْ ظَلَمَ » ذكر كرده است، معلوم مي گردد كه سوء ظن بي مورد، ضرر اجتماعي دارد.

7- ممنوع بودن قصاص قبل از جنايت.

 از مفهوم جمله ي « لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ» (تا مادامي كه گناه آشكاري از كسي سر نزده باشد)، سوء ظن داشتن به او ستمگري بر وي خواهد بود.

8- مجاز بودن سوء ظن داشتن، در برابر گناه آشكار.

از مفهوم مخالف «لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ» بر مي آيد كه در صورت اظهار گناه، سوء ظن بردن به وي مجاز مي باشد.

9- تأثير عميق حسن ظن و سوء ظن، در فضاسازي اجتماعي.

از اين كه حضرت(ع) مي فرمايد، در فضاي سالم جامعه، نبايد سوء ظن بي مورد به كسي پيدا نمود، و در فضاي نا سالم، نبايد به كسي حسن ظن بي جا داشت مي فهميم كه حسن ظن و سوء ظن تأثيري جدي بر فضاي اجتماعي دارد.

ابن ميثم بحراني در شرح خود بر اين حكمت شريف چنين بيان داشته است:« روزگار از جمله وسايلي است كه براي فراهم آوردن عوامل خير و خوبي مردم در زندگي اين دنيا و در عالم آخرت آماده شده است كه در اين صورت چنان زماني را زمان خير و صلاح مي‏گويند. همچنين روزگار يكي از وسايل زمينه‏ساز براي نبودن خير و صلاح است كه در آن صورت مي‏گويند، زمانه فاسد شده و روزگار بدي است. نوع اول روزگاري است كه نيكي و نيكوكاري روزگار مردمش را فراگرفته است و بر اين اساس، اميد كار خير مي‏رود و ايجاب مي‏كند كه به مردم خوش‏بين باشيم، و هر كس، در چنين زماني، به آن كسي كه كار پستي از او نزد مردم برملا نشده است بدگمان باشد، بدگماني خود را در مورد نابجايي به كار برده و اين خود، بيرون رفتن از حدود عدالت و ستمكاري است.(و بعضي به جاي خزية، حوبة روايت كرده‏اند كه به معني گناه مي‏باشد).

نوع دوم، زمان و روزگاري است كه فساد بر روزگار و مردمش چيره شده است و بر اين اساس، انتظار كار خلاف مي‏رود و جاي بدگماني نسبت به مردم هست، پس هر كس در چنين روزگاري به فردي خوش‏بين باشد، براستي كه خود را فريب داده است؛ يعني خويشتن را گول زده و از حال خود غافل مانده است»(9).

و نيز در شرح ابن ابي الحديد در اين زمينه چنين نوشته است:«مقصود آن حضرت اين است كه چون روزگار تباه شود بر عاقل است كه بدگمان شود و حال آنكه هر گاه روزگار و مردمش پسنديده باشند، سزاوار نيست كه گمان بد برد. در خبر مرفوع از گمان بد بردن مسلمان به مسلمان ديگر نهي شده است و البته اين در مورد مسلماني است كه از او معصيتي آشكار نشده است؛ همان گونه كه علي - عليه السّلام - اشاره فرموده است. آن خبر را جابر روايت كرده و گفته است: پيامبر(ص) به كعبه نگريست و فرمود: «درود بر تو اي خانه! چه بزرگي و حرمت تو چه بزرگ است؛ در عين حال به خدا سوگند كه مؤمن در پيشگاه خداوند حرمتش از تو بزرگتر است كه خداوند متعال در مورد تو يك حرمت را ملحوظ داشته است و حال آنكه در مورد مؤمن سه چيز را حرمت داشته است: خونش و مالش و اينكه به او گمان بد برده نشود»(11).

امام(ع) در اين حكمت، خوش گماني و بد گماني را مربوط به شرايط خاص اجتماعي بيان داشته است. در روزگاري كه فضاي اجتماعي سالم است و مردم در يك جو راستي و صداقت و... زندگي مي كنند، در چنين وضعيتي، سوء ظن داشتن به ديگران، آنهم قبل از اظهار و آشكار شدن جرم و گناه از كسي، ستم و ظلم آشكار به شمار مي آيد؛ زيرا كه چنين گمان هاي بد، فضاي سالم اجتماعي را به بي اعتمادي و سوء ظن تبديل خواهد نمود. و نيز در فضاي مسموم و آلوده ي اجتماعي، كه از در و ديوار، بي اعتمادي، فريب و نيرنگ مي بارد، در چنين جو و شرايطي، خوش گماني و اعتماد كردن به ديگران، ساده لوحانه و خود فريبي خواهد بود. در حقيقت امام علي(ع) جايگاه خوش گماني و بد گماني را مشخص مي سازد كه در چه اوضاع و احوالي، خوش گمان و در چه شرايطي، بد گمان باشيم، تا نه ستمي از ناحيه ما به كسي وارد شود و نه خود را در معرض خطر و خود فريبي قرار داده باشيم.

همانند اين حكمت، از امام دهم (ع) نقل شده است:

«قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الثَّالِثُ(ع) إِذَا كَانَ زَمَانٌ الْعَدْلُ فِيهِ أَغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرَامٌ أَنْ تَظُنَّ بِأَحَدٍ سُوءاً حَتَّى يُعْلَمَ ذَلِكَ مِنْهُ وَ إِذَا كَانَ زَمَانٌ الْجَوْرُ فِيهِ أَغْلَبُ مِنَ الْعَدْلِ فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَظُنَّ بِأَحَدٍ خَيْراً حَتَّى يَبْدُوَ ذَلِكَ مِنْه»(12)؛ امام دهم (ع) فرمود: در زماني كه عدالت بر ستم غالب است بدبيني به هر كس حرام است مگر كه بداند بدي او را و اگر جور و ناحق بر عدالت غالب است نبايد بكسي خوشبين بود تا آن را پديدار كند.

اما از مجموع كلمات و گفتار حضرت(ع) مي توان خوش بيني و بد بيني يا به تعبير ديگر، حسن ظن و سوء ظن را چنين دسته بندي نمود.

اصل ظن و گمان

از ويژگيهاي انسان اين است كه نسبت به امور اطرافش يا، علم، يقين و قطع پيدا مي كند ويا در مواردي نسبت به موضوعي شك و ترديد دارد و گاه ظن و گمان دارد؛ يعني يك طرف قضيه را ترجيح مي دهد، امّا به مرتبه علم و يقين نرسيده است.

بنا بر اين، همان گونه كه علم داشتن و شك داشتن، از ويژگي انسان است، ظن وگمان نيز از ويژگي و خصوصيات انساني مي باشد.

امام علي(ع) اصل ظن و گمان را نه تنها نكوهش نكرده است كه در مواردي، آن را مورد تمجيد قرار داده است.

«اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَجْرَى الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِم‏»(13) ؛ از گمان مردم با ايمان بر حذر باشيد؛ زيرا خداوند حق را بر زبان آنها قرار داده است.

مراد اين است كه كار بد نكنيد؛ زيرا كه اگر چه پنهان كنيد آن را، مؤمنان گمان مي‏برند و به فراست مي‏يابند و باعث رسوائي شما گردد.

«ظَنُّ الرَّجُلِ عَلَي قَدْرِ عَقْلِهِ‏»(14) ؛گمان شخص به اندازه عقل اوست.

يعني راستي و درستي گمان افراد به قدر عقل شان مي باشد، هر قدر عقل كسي بيشتر باشد، گمانهاي او راست تر و درست تر خواهد بود.

«ظَنُّ الْإِنْسَانِ مِيزَانُ عَقْلِهِ وَ فِعْلُهُ أَصْدَقُ شَاهِدٍ عَلَى أَصْلِه»(15) ‏؛ گمان آدمي ترازوي عقل اوست، و كردار او راستگوترين گواهيست بر اصل و نژاد او.

يعني از گمانهاي او و درست در آمدن آنها يا خلاف آن، قدر و ميزان عقل او را مي‏توان يافت. كردار نيكو گواه گرامي بودن أصل و نژاد اوست، و كردار بد گواه دنائت و پستي أصل و نژاد او.

«ظَنُّ الْعَاقِلِ أَصَحُّ مِنْ يَقِينِ الْجَاهِلِ»(16) ؛ گمان عاقل درست تر از يقين جاهل است.

«ظَنُّ الْمُؤْمِنِ كِهَانَة»(17)؛ گمان مؤمن، كهانت است.

 «كهانت» خبر دادن به غيب است و در ميان عرب در اوايل اسلام و قبل از آن كاهنان بسياري بودند كه از روي قواعدي چند كه داشتند به بعضي از امور غيبي خبر مي دادند. و مراد از اين كلام حضرت(ع) اين است كه گمان مؤمن و حدس او به منزله ي كهانت است و بسيارست كه بنا بر قوّت حدسي كه دارد به بعضي از امور غيبي گمان مي‏برد.

«ظَنُّ الْعَاقِلِ أَصَحُّ مِنْ يَقِينِ الْجَاهِلِ»(18) ؛ گمان عاقل درست تر از يقين جاهل است.

مراد از «عاقل» داناست، به قرينه مقابله با «جاهل» كه به معني نادان است، و ممكن است كه مراد از «جاهل» كم عقل باشد و «عاقل» كسي كه عقل او كامل باشد.

«الظَّنُّ الصَّوَابُ مِنْ شِيَمِ أُولِي الْأَلْبَاب‏»(19)؛ گمان درست، از روش صاحبان خرد است.

    آن چه در آموزه هاي ديني ما و نيز در كلام امام علي(ع) مورد ستايش و نكوهش قرار گرفته است، حسن ظن و سوء ظن مي باشد. و الا اصل گمان و ظن، از نعمت هاي الهي است كه خداوند در وجود آدمي تعبيه كرده است.

ضرورت پرهيز از بدگماني

«لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا»(20) ؛ شايسته نيست به سخني كه از دهان كسي خارج شد، گمان بد ببري؛ چرا كه براي آن برداشت نيكويي مي‏توان داشت.

پيامبر اكرم(ص) به امام علي(ع) فرمود: «وَ اعْلَمْ يَا عَلِيُّ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ وَاحِدَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّن»(21)؛ يا علي، بدان كه ترس، بخل و آز يك غريزه اند كه همه ي آنها را بدگماني در خود جمع كرده است.

امام علي(ع) مي فرمايد:«وَ قَالَ(ع) اطْرَحُوا سُوءَ الظَّنِّ بَيْنَكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَهَي عَنْ ذَلِك»(22) ‏؛ بد گماني را از ميان خود دور بريزيد؛ زيرا خداوند از آن نهي كرده است.

«لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ بَدَرَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوأً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا»(23)؛ هر سخني كه از دهني بر آيد ما دامي كه احتمال درستي در آن مي‏دهي، بدان بدبين مباش.

پيامدهاي بدگماني

سوء ظن و بدگماني پيامدهاي زيادي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي گردد.

به فرموده ي امام علي(ع) ظن و گمان، در حقيقت نوعي نا آرامي و اضطراب دروني است كه انسان را دچار گرفتاريهاي روحي و رواني مي سازد؛ «الظَّنُّ ارْتِيَاب»(24). ‏

1- فساد عبادت و بزرگي گناه

از عمده ترين پيامدهاي سوء ظن و گمان بد، اين است كه عبادت را فاسد مي كند و گناه را بزرگ مي سازد. زيرا انسان بدگمان، حتي به خداوند نيز گمان بد مي برد و نسبت به عبادت خود با ظن و گمان برخورد مي كند؛ از اين روي عبادتش فاسد و گناهش بزرگ مي شود.

«إِيَّاكَ أَنْ تُسِي‏ءَ الظَّنَّ فَإِنَّ سُوءَ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْعِبَادَةَ وَ يُعَظِّمُ الْوِزْرَ»(25) ؛ از بد گماني بپرهيز، زيرا كه بدگماني عبادت را فاسد مي كند ، و گناه را بزرگ مي‏گرداند.

2- آفت دينداري

بد گماني، همچون ميكروبي در جان آدمي رسوخ كرده، دين و ايمانش را آفت زده مي سازد و در نتيجه دينش را از بين مي برد.

«آفَةُ الدِّينِ سُوءُ الظَّنِ»‏(26) ؛ آفت دينداري بدگماني است.‏

«لَا دِينَ لِمُسِي‏ءِ الظَّنِّ»(27)؛ آدم بد گمان، ديني ندارد.

3- فاسد كننده كارها

سوء ظن و بدگماني همه چيز را به فساد مي كشاند و شرارت و بديها را در پي دارد.

«سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْأُمُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ»(28)؛گمان بد فاسد كننده ي كارها وبر‏انگيزاننده ي   شرارت و بديهاست.

4- از بين برنده ي صلح وآشتي

امام(ع) در نامه اي به فرزندش امام حسن مجتبي(ع) مي فرمايد: «وَ لَا يَغْلِبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإِنَّهُ لَا يَدَعُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَلِيلٍ صُلْحاً»(29) ؛ نبايد سوء ظن بر تو غلبه كند؛ زيرا گمان بد، ميان تو و دوستت صلح و آشتي باقي نمي‏گذارد.

5- تأثير منفي بر روح و روان

گرچه كه بد گماني، خود نوعي مرض روحي و رواني است، ولي هنگامي كه بر اساس ظن و گمان عمل گردد، و آنچه را كه گمان دارد، به مورد اجرا گذارد، پيامدهاي منفي روحي و رواني زيادي را به دنبال خواهد داشت. حضرت در اين باره فرموده است.

«مَنْ سَاءَ [أساء] ظَنُّهُ سَاءَتْ طَوِيَّتُه‏»(30)؛ كسي كه گمانش بد شد، باطنش بد شود.

«مَنْ سَاءَ ظَنُّهُ سَاءَ وَهْمُه‏»(31) ؛ كسي كه گمانش بد شد، وهم و خيالش بد شود.

ريشه هاي حسن ظن

امام صادق(ع) اساس و ريشه ي حسن ظن را در حسن ايمان و سلامتي قلب بيان داشته است.

«قَالَ الصَّادِقُ(ع) حُسْنُ الظَّنِّ أَصْلُهُ مِنْ حُسْنِ إِيمَانِ الْمَرْءِ وَ سَلَامَةِ صَدْرِهِ وَ عَلَامَتُهُ أَنْ يَرَي كُلَّ مَا نَظَرَ إِلَيْهِ بِعَيْنِ الطَّهَارَةِ وَ الْفَضْلِ مِنْ حَيْثُ مَا رَكِبَ فِيهِ وَ قَذَفَ مِنَ الْحَيَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ الصِّيَانَةِ وَ الصِّدْق»(32) ‏؛ اساس و ريشه ي خوش بيني از خوش ايماني و خوش قلبي است، و نشانش اين است كه هر چيزي را به چشم پاكي و فضيلت بنگرد براي آنچه در وجود او آميخته است از حياء و امانت داري و خودداري و راستي.

امام علي(ع) حسن ظن را از بهترين سجاياي اخلاقي و از بزرگترين هداياي الهي دانسته است.

«حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَفْضَلِ السَّجَايَا وَ أَجْزَلِ الْعَطَايَا»(33)؛ خوش گماني از بهترين خويها و بزرگترين بخشيده شده هاست.

آثار و بركات حسن ظن

بدون ترديد، همان گونه كه بد گماني، آثار و پيامدهاي منفي فراواني دارد، خوش گماني و حسن ظن نيز، آثار و بركات زيادي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي نماييم.

1- آسودگي روحي و رواني

آدمي كه نسبت به ديگران بدگمان نبوده و حسن ظن داشته باشد، طبيعي است كه در آسودگي روحي و رواني به سر خواهد برد؛ زيرا از اين كه ديگران عليه او اقدام خصمانه نمايند، نگراني ندارد.

« قَالَ الصَّادِقُ (ع) خُذْ مِنْ حُسْنِ الظَّنِّ بِطَرَفٍ تُرَوِّحُ بِهِ قَلْبَكَ وَ يَرُوحُ بِهِ أَمْرُك»(34)‏؛ امام صادق(ع) فرمود: از حسن ظن و خوش‏گماني همين استفاده را ببر كه دلت در آسايش است و كارت به سادگي برگزار مي‏شود.

و نيز پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: « أَحْسِنُوا ظُنُونَكُمْ بِإِخْوَانِكُمْ تَغْتَنِمُوا بِهَا صَفَاءَ الْقَلْبِ وَ نَقَاءَ الطَّبْع»(35) ‏؛ خوشبين باشيد به برادران خود و پاكدلي و خوش‏بيني را غنيمت شماريد.

امام علي(ع) مي فرمايد:«حُسْنُ الظَّنِّ رَاحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلَامَةُ الدِّينِ‏»(36) ؛ نيكوئي گمان آسايش دل و سلامتي دين است.

«بودن آن آسايش دل» به اعتبار اين است كه كسي كه بدگمان باشد به مردم هميشه از ايشان در خوف و ترس باشد و او را آرام دل نباشد، بخلاف كسي كه گمان نيكو داشته باشد به ايشان كه او را انديشه و تشويشي نباشد از ايشان و دل او در راحت باشد. و «بودن آن سبب سلامتي دين» ظاهرست، چه بدگماني به مردم شرعاً مذموم است و ضرر بدين دارد؛ پس نيكويي گمان به ايشان باعث سلامتي از آن ضررست. و ديگر آنكه كسي كه بدگمان باشد به مردم، نمي‏شود كه از او بدي چند صادر نشود نسبت به ايشان كه ضرر به دين او داشته باشد؛ پس هرگاه بدگمان نباشد سالم ماند از آنها بلكه با همه به نيكوئي سلوك كند و اين باعث كمال دين او گردد»(37).

2- تخفيف دهنده اندوه و نجات از گناه

از آثار ديگر حسن ظن و خوش گماني، اين است كه غم و اندوه را تخفيف داده و از بار گناه انسان مي كاهد؛ زيرا بد گماني، گناهاني را در پي دارد و انسان خوش گمان از آنها رهايي پيدا مي كند. امام علي(ع) مي فرمايد: «حُسْنُ الظَّنِّ يُخَفِّفُ الْهَمَّ وَ يُنْجِي مِنْ تَقَلُّدِ الْإِثْم»(38) ‏؛ گمان نيك، اندوه را سبك مي كند ، و رستگار مي‏سازد از برگردن گرفتن گناه.

و نيز حضرت مي فرمايد: «حُسْنُ الظَّنِّ يُنْجِي مِنْ تَقَلُّدِ الْإِثم»(39) ؛ نيكويي گمان، رستگاري مي‏دهد از بر گردن گرفتن گناه.

همچنان فرموده است: «كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ فَازَ بِهِ الصَّبْرُ وَ حُسْنُ الظَّنِ»(40) ‏؛ بسا مؤمني كه پيروز نمايد او را صبر و نيكويي گمان.

3- مايه ي جذب محبت ديگران

خوش گماني و حسن ظن، باعث مي گردد كه محبت ديگران نسبت به فرد خوش گمان زياد گردد و در نتيجه دوستان فراواني پيدا نمايد. امام علي(ع) فرموده است: «مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنَّاسِ حَازَ مِنْهُمُ الْمَحَبَّةَ»(41) ؛ هر كه گمان او به مردم نيكو باشد، دوستي ايشان را جمع كند.

4- زندگي شاد و دوستانه

كسي كه خوش گمان است، نيت نيك دارد و نيت نيك داشتن باعث مي گردد كه زندگي سرشار از شادي و سرور و دوستي داشته باشد.

امام علي (ع) مي فرمايد:« مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ حَسُنَتْ نِيَّتُه‏»(42) ؛ هر كه گمانش نيكو شد، نيّتش نيكو گردد. « مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ كَثُرَتْ مَثُوبَتُهُ وَ طَابَتْ عِيشَتُهُ وَ وَجَبَتْ مَوَدَّتُهُ»(43) ؛ هر كه نيكو باشد قصد و نيّت او، بسيار باشد ثواب او و خوش باشد زندگاني او و واجب باشد دوستى او.

و نيز فرموده است:«مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنَّاسِ حَازَ مِنْهُمُ الْمَحَبَّة»(44) ؛ كسي كه گمانش در باره مردم خوب شد، به مهربانى مردم پاداش داده شود.

5- پاداش جاودانه

بالاخره، پاداش خوش گماني و حسن ظن، سعادت و رستگاري و راه يابي به بهشت است كه امام(ع) فرموده است:« مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ فَازَ بِالْجَنَّة»(45) ؛ هر كه گمانش نيكو شد، به بهشت رستگار گردد.

پرهيز از زمينه سازي بدگماني

اسلام از يك سو از حسن ظن تمجيد و تعريف كرده است و از سوء ظن منع نموده است؛ از سويي تأكيد كرده است كه كسي خود را در معرض سوء ظن و اتهام ديگران قرار ندهد؛ زيرا كسي كه زمينه ساز اتهام و سوء ظن شده است، در حقيقت بايد خود را سرزنش نمايد كه زمينه تهمت ديگران نسبت به خود را آماده كرده است.

«وَ قَالَ(ع) مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّن»‏(46) ‏؛ هر كه خود را در موضع‏هاى تهمت قرار دهد نبايد كسى را كه به او سوء ظن [و گمان بد] دارد، سرزنش كند.

«مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السَّوْءِ اتُّهِمَ»(47)؛ هر كه به محلهاي بد وارد شود، متهم خواهد شد.

 «مَنْ قَرُبَ مِنَ الدَّنِيَّةِ اتُّهِمَ»(48)؛ كسى كه به كارهاي پست نزديك شود، متهم خواهد شد.

ظن وگمان در اشعار شاعران

شاعران فارسي گو، در زمينه ظن و گمان چنين سروده اند:

مولوي:

آن گمان بر وي ضمير بد كند

كو قياس از جهل و حرص خود كند

آبگينه زرد چون سازد نقاب

زرد بيني جمله نور آفتاب

بشكن آن شيشه كبود و زرد را

تا شناسي گَرد را و مرد را(49)

و نيز:

از حق ان الظن لا يغني رسيد

مركب ظن بر فلكها كي دويد

اغلب الظنين في ترجيح ذا

لا تماري الشمس في توضيح ها(50)

سنايي غزنوي:

اگر بدگمان گشتي اي دوست بر من

نيازارم از تو بدين بدگماني

زخود ايمنم زانكه عيبي ندارم

زتو ايمنم زانكه عيبي نداني(51)

عطار نيشابوري:

جان ما چون نوش داروي يقين عشق خورد

با يقين عشق زهر بد گماني كي خورد(52)  

خاقاني:

خاقانيا به تقويت دوست دل مبند

وز غصه نكايت دشمن جگر مخور

چون شد تورا يقين كه بد و نيك ز ايزد است

بر كس گمان به دوستي و دشمني مبر

اي مرد دوستان چه و از دشمنان چه باك

آنجا كه حق به عين قبولت كند نظر

بر هيج دوست تكيه مزن كو به عاقبت

دشمن نمايد و نبرد دوستي به سر

گر دوست از غرور هنر بيندت نه عيب

دشمن به عيب كردنت افزون كند هنر(53)

ترجمه و شرح منظوم

تو اي آنكه اديب و نكته داني         مشو با مردم اندر بد گماني

سخن گر از كسي شد در تراوش    كه بتوان حمل كردش بر رهي خوش

مبر بيهوده ظنّ بد بدان حرف         مكن آنرا بجز در نيكوئي صرف

و ليكن در جهان گر كم و داد است‏   عيان از توده شرّ است و فساد است‏

بخوبي آن زمان بد حمل كردن          بود بر خويشتن مغرور بودن‏

زمان گر بد پلنگي باش خونخوار      ندرّد تا كه گرگت همچو پروار(54)

 

    ترجمه منظوم

امام بحق حضرت بو الحسن           ز بدبين و خوش بين برانده سخن‏

چو اوصاف نيكو زمان و كسان‏          فرا نيك بگرفت اندر جهان‏

بدينگونه مردي بمرد دگر            كه رسوائي وي نگشته سمر

دگر آنكه از وي درين دستگاه             هويدا نگرديده هرگز گناه‏

چو بدبين شود كرده بر وي ستم‏        كه شايسته اين نيست از بيش و كم‏

تبهكاري آن دم كه بر روزگار             چو اهلش بشد چيره از هر كنار

چو مردي بيك مرد خوش بين شود    ببايد كه از خويشتن بگذرد

چه خود در خطر سخت انداخته          تباهي بسويش قد افراخته‏

همانا كسي كه بعهد فساد            شده تربيت اي گرامي نهاد

دگر آنكه وي با تبهكارگان               معاشر بده همچو پتيارگان‏

نبايد ز وي كار نيكو اميد               همي‏داشت اي مردمان رشيد(55)

 

پي نوشت ها:

1- نهج‏البلاغه؛ ترجمه محمددشتي، حكمت114، قم‏،‏انتشارات‏مشهور، چاپ اول‏، 1379ش.

2- لسان العرب؛ ابي الفضل جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور، ج1، ص202، قم، نشر ادب الحوزه، چاپ اول، 1405قمري؛  مجمع البحرين؛ فخرالدين الطريحي، ج،1 ص94 ، تهران، انتشارات المكتبة المرتضوية، چاپ دوم،1362ش.

3- لسان العرب؛ ج13،ص199؛ فرهنگ معين؛ محمد معين، به اهتمام عزيز الله عليزاده، تهران، انتشارات اشجع، چاپ دوم، 1386ش.

4- فرهنگ معين.

5- المفردات؛ابي القاسم الحسين بن محمد المعروف بالراغب الاصفهاني، ص540، تهران، انتشارات المكتبة المرتضوية،1332ش؛ قاموس قرآن؛ سيد علي اكبر قرشي، ج‏4، ص 274، تهران ، انتشارات دار الكتب الإسلامية، چاپ ششم، 1371 ش ؛ المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي؛ احمد بن محمد بن علي المقري فيومي، ص 387، قم، دار الهجره، چاپ سوم، 1425ق؛ فرهنگ معين.

6- مفردات نهج البلاغة؛ سيد علي اكبر قرشي بنابي، ج2، ص644، تهران، انتشارات‏مؤسسه  نشر قبله ، چاپ اول، 1377ش ؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏؛ حسن مصطفوي، ج‏2، ص300، تهران‏، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ‏1360 ش.‏

7- مفردات‏نهج‏البلاغه؛ ج 2 ، ص 817؛ فرهنگ فرهنگ معين 

8- ترجمه مفردات؛ ج‏2، ص690؛ فرهنگ فرهنگ معين

9- ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه؛ميثم بن علي بن ميثم بحراني، مترجم: قربانعلي‏محمدي‏مقدم وعلي‏اصغرنوايي‏يحيي‏زاده، ج 5، ص512 ، مشهد،انتشارات بنياد پژو هشهاي ‏اسلامي ‏آستان ‏قدس‏رضوي‏، چاپ اول‏، 1375ش.

10- جلوه‏تاريخ‏درشرح‏نهج‏البلاغه‏ابن‏ابي‏الحديد؛ عزالدين ابو حامد ابن ابي الحديد، ترجمه محمودمهدوي‏دامغاني، ج 7 ص328، تهران، نشرني، ، چاپ دوم، 1375ش.

11- بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار؛ محمد باقر المجلسي، ج‏72، ص193، بيروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانية،1403 ه‍ - 1983 م.

12- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم‏؛ عبد الواحد تميمي آمدي، ص 89، قم،انتشارات دفتر تبليغات، چاپ اول، 1366 ش.

13- همان، ص 72.

14- همان، ص 72.

15- همان، ص 56.

16- شرح آقا جمال الدين خوانساري بر غرر الحكم؛ آقا جمال الدين خوانساري، ج‏4، ص272، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول،1366 ش.

17- همان، ج‏4، ص 273.

18- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛ ص 253.

19- نهج البلاغه، ترجمه محمددشتي، حكمت 360 ، قم‏،‏انتشارات‏مشهور، چاپ اول‏، 1379ش.

20- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار؛ ج‏67 ،ص 323.

21- همان،ج‏72، ص 193.

22- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛ ص 263.

23- همان،ص 263.

24- همان،ص 263.

25- همان، ص 263.

26- همان،ص 263.

27- همان،ص263.

28- تحف العقول؛ ترجمه بهراد جعفري،ص68، تهران،انتشارات اسلاميه، چاپ اول،1380ش.‏

29- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛ ص 65.

30- همان، ص 263.

31- بحار الأنوار؛ج‏72،  ص 196.

32- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛ ص253.

33- بحار الأنوار؛ج‏75،ص 190.

34- همان، ج‏72،ص193.

35- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛ ص253.

36- شرح آقا جمال الدين خوانساري بر غرر الحكم؛ ج‏3،ص384.

37- همان، ص253.

38- همان، ص253.

39- همان، ص253.

40- همان،ص253 .

41- همان،ص92.

42- همان، ص92.

43- همان، ص 253.

44- همان،ص253 .

45- نهج البلاغة؛حكمت 159.

46- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛ص 434.

47- همان، ،ص 434.

48- مثنوي معنوي؛ مولوي، (بر گرفته از نرم افزار«درج»).

49- همان.

50- ديوان اشعار؛ سنايي غزنوي،(بر گرفته از نرم افزار«درج»).

51- ديوان اشعار؛ عطار نيشابوري، (بر گرفته از نرم افزار«درج»).

52- ديوان اشعار؛ خاقاني،(بر گرفته از نرم افزار«درج»).

53- نهج‏البلاغه‏منظوم؛ محمد حسين سلطاني، ج10، ص134، تهران‏، موسسه‏انتشارات‏به‏آفرين‏، چاپ اول، 1379ش.

54- خورشيد هدايت؛ عباس ايراندوست، ج2، ص 1629، تهران، انتشارات اسلاميه، چ اول، 1344ش.